محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2236

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « من فرستادهء امير مؤمنانم كه سوى عامل مصر مىروم » گويد : پس او را بكاويدند و نامه اى از زبان عثمان يافتند كه مهر وى داشت و به عامل مصر مىگفت كه اينان را بياويزد يا بكشد يا يك دست و يك پا از دو سوى ببرد . گويد : آنها نيز باز گشتند و سوى مدينه آمدند و پيش على رفتند و گفتند : « مىبينى كه دشمن خدا درباره ما چنين و چنان نوشته ، خدا خون وى را حلال كرده با ما پيش وى بيا . » گفت : « به خدا با شما پيش وى نمىآيم . » گفتند : « پس چرا به ما نامه نوشتى ؟ » گفت : « به خدا هرگز نامه به شما ننوشته‌ام . » گويد : آنها به همديگر نگريستند و گفتند : « به خاطر اين جنگ مىكنيد ! » يا گفتند : « به خاطر اين خشم آورده‌ايد ! » گويد : على از مدينه برون شد و سوى دهكده اى رفت . گويد : مصريان پيش عثمان رفتند و گفتند : « درباره ما فلان و به همان نوشته اى . » گفت : « يكى از دو چيز بايد : يا دو مرد مسلمان بر ضد من شهادت داده باشند يا بخدايى كه جز او خدايى نيست قسم خورم كه ننوشته‌ام و املا نكرده‌ام و ندانسته‌ام » آنگاه گفت : « دانيد كه نامه از زبان كسى نويسند و انگشتر همانند انگشتر نقش زنند » گفتند : « به خدا اكنون كه پيمان شكسته اى و از قرار بگشته اى خداوند خون تو را حلال كرده » . و او را محاصره كردند . ولى واقدى دربارهء آمدن مصريان و منزل گرفتنشان در ذو خشب مطالب بسيار